ابن خلدون ( مترجم : آيتى )

332

تاريخ ابن خلدون ( فارسي )

صاحب حله نيز با آن دو يار گرديد و در حوالى بغداد دست به فتنه و آشوب زدند و چند تن از مردم آن بلاد را كشتند . خليفه نزد آنان كسانى فرستاد تا با يك ديگر مصالحه كنند و فرمان داد كه كمشتكين قيصرى به واسط رود . او نيز به واسط رفت و ايلغازى به بغداد در آمد و سقمان نيز به شهر خود باز گرديد . اين واقعه در سال 496 بود . در سال 497 بلك [ 1 ] بن بهرام بن ارتق ، برادرزادهء سقمان بر عانه [ 2 ] مستولى شد . او والى سروج بود كه فرنگان آن را گرفته بودند . اينك به عانه [ 3 ] آمده و آن را از پسران يعيش بن عيسى بن خلاط گرفته بود . اينان از صدقة بن مزيد يارى خواستند . او بيامد و عانه را از بلك بن بهرام بگرفت و به پسران يعيش بازگردانيد و به حله باز گرديد ولى بلك باز گرديد و بار ديگر عانه را بگرفت و از آن پس در زمرهء متصرفات او در آمد . در سال 497 سقمان و جكرمش صاحب موصل براى نبرد با فرنگان متحد شدند . فرنگان ؟ حران را محاصره كرده بودند . اينان نزاعى را كه ميان خود داشتند به يكسو نهادند و آهنگ جهاد كردند . در اين نبرد سقمان هفت هزار از تركمانان را به همراه داشت و فرنگان را منهزم ساخت و كنت بالدوين صاحب رها را اسير نمود . ياران جكرمش ، چون چنان ديدند حمله كردند و بالدوين را از دست ياران سقمان بستدند و به اسارت خود گرفتند و اين امر سبب پراكندگى لشكر مسلمانان شد و بار ديگر فتنه‌هاى ديرين ميان آن دو بيدار گرديد . و اللّه اعلم . استيلاى سقمان بن ارتق بر ماردين ماردين قلعه‌اى است از ديار بكر . آن قلعه را و همهء اعمالش را سلطان بركيارق به يكى از مغنيان خود اقطاع داد . ماردين جزء ولايت موصل بود . گروه كثيرى از كردان در پناه آن قلعه به راهزنى مشغول بودند . قضا را ، كربوقا ، فرمانرواى موصل به محاصرهء شهر آمد رفت . آمد از آن يكى از تركمانان بود . آن مرد تركمانى از سقمان يارى خواست . سقمان به يارى او رفت و با كربوقا نبردى سخت كرد و سقمان منهزم شد و پسر برادرش ياقوتى بن ارتق اسير شد . كربوقا او را در قلعهء ماردين نزد آن مغنى محبوس نمود . ياقوتى مدتى دراز در حبس بماند . چون زيان كردان افزون شد ، ياقوتى نزد آن مغنى كه صاحب قلعه بود كس فرستاد و خواست كه او را آزاد كند تا در ربض در كنار او باشد و كردان را از نزديك شدن به قلعه باز دارد . مغنى بپذيرفت . ياقوتى چند بار همراه با نگهبانان قلعه بر كردان زد و تا نواحى خلاط آنان را تعقيب مىنمود . در يكى از روزها كه به غارت و حمله از قلعه بيرون آمدند ياقوتى را هواى تصرف قلعه در سر افتاد . جمعى از مردان قلعه را كه همراه او بودند بگرفت و به قلعه

--> [ ( 1 ) ] متن : مالك . [ ( 2 ) ] متن : عامه . [ ( 3 ) ] متن : غانه .